مرجع تمامی دروس لطف یک نطر بدهید!!!!!!!!!!!!!!!!! اماده تبادل لینک نیز هستم.................

رابطه خوب مثل رابطه دست وچشم است
وقتي دست زخمي ميشه ؛ چشم گريه مي كنه
وقتي چشم گريه ميكنه؛ دست گريه رو پاك ميكنه

برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی


در این قسمت با خواص آویشن آشنا می شوید:
پیتزا بدون پودر آویشن هرگز مزه پیتزا نخواهد داد!
ولی آویشن علاوه بر طعم فوق العاده ای که به پیتزا و لازانیا می دهد خواص فوق العاده ای هم دارد:آویشن یکی از گران بها ترین گیاهان دارویی روی زمین است، زیرا مواد گوناگون و فوق العاده موثری در آن وجود دارد که بدون اغراق به اندازه مجموعه داروهای یک داروخانه در وجود آدمی تأثیر و در درمان بیماری های مختلف اعجاز می کند.
خاصیتی که در رأس همه خواص آویشن قرار دارد وجود آنتی بیوتیک های قوی در آن است.


برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی

بهترین دوست کسی است که بتوانی با صدای بلند در برابرش فکر کنی
دوستت دارم نه به خاطر شخصیتت بلکه به خاطر شخصیتی که از با تو بودن می گیرم
(گابریل گارسیا مارکز)

برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی

قلبها دریچه نفوذ ند و...
صادق ترین نافذ پایدارترین میهمان ...

برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی

اساس عقل بعد از ایمان به خداوند
دوستی بامردم است

برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی

میلاد
پیام آور اسلام
پیام آور نظافت و نزاکت
حضرت محمد صلی الله علیه و آله
مبارک
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی

اسید فسفریک موجود در نوشابه بر استخوانها،مغز، و ماهیچهها اثر میگذارد و مانع جذب کلسیم در این اندامها میشود. اسید فسفریکبا کلسیم استخوانها رقابت کرده و کلسیم را از سطح استخوانی برداشت کرده وخود جایآن مینشیند و بدین ترتیب از طرفی سبب نرمی وپوکی استخوان شده و از طرفی رسوباتکلسیم وارد خون شده و ایجاد سنگ کلیه میکند.
کاهش کلسیم در مغز موجب بروز احساسکسالت و رخوت میشود، همچنین کاهش کلسیم در ماهیچهها موجب ضعف آنها و در نتیجهضعف جسمانی میگردد.

برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی


برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی

زندگیمان را به یاری خدا با:
تجربه دیروز ، تلاش امروز و امید به فردا بگذرانیم
نباشد که با :
حسرت دیروز ، اتلاف امروز و ترس از فردا زندگی کنیم
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی


برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
گفتی که هر کس یک نظر بیند مرا، جان میدهد
من هم به جان در خدمتم گر یک نظر بینم تو را
روزی صد بار آیم به کوی تو آشنا گردی به من
هر بار از بار دگر، بیگانه تر بینم تو را
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی

دردشت خیس خاطرم چشمان تو مهتاب بود
گل واژه های خندهات همجون شراب ناب بود
دل درتمنای تو بیتابی اش بسیار بود
باید بسویت امدن گر اتش و گر اب بود

گل ابی وش مهتاب سیمایی تو دریایی
تو از دشت شقایق های زیبایی تو فردایی
توشمع محفل مایی تو ابی چشم شیدایی
توامید من ومایی تو رضوانی که میایی

گفتند کدامین عشق ؟ گفتیم صمیمانه
گفتند که دوستی چه ؟ گفتیم رفیقانه
گفتند سخن را چه ؟ گفتیم ادیبانه
گفتند به کوی دوست ؟ گفتیم ذلیلانه
گفتند که دنیا چه ؟ گفتیم نمی مانه
گفتند کدامین مرگ ؟ گفتیم غریبانه

هرچه کردم که شود خاک غم دیده ودل
قلم افشا نمود سر دل ودیده من
این خطوطی که رخم میشکند پیری نیست
رد عشق است بر این چهره خشکیده من

تودر سکوت خاطرم.حضوریک ترانه ای
و در کنار باورم . یقین یک بهانه ای
درون خلوت دلم که می تپد بیاد تو
بیا و روشنی بده.که تک چراغ خانه ای
بیا و باده ام بده . ز لعل لب پیاله ای
که مستیم زمی نبودتوخود می زمانه ای
بباغ خشک ارزو که می وزد خزان عمر
امید رفته از برم .برای من جوانه ای

خاک ره توگشتن
ناز تورا خریدن
در سر هر کوی دور
درپی تو دویدن
شب به نیاز چشمم
مه ز رخت کشیدن
پلک بهم فشردن
نقشت به خواب دیدن
وز پی دیدار تو
حسرت به دل کشیدن
تو حریم عشقی
امید من، تو دیدن

برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
باز هم در پرده ابهام زمان وامانده ام،هاله تنهایی وجودم را در بر گرفته ،در جستجوی نگاهی زندگی را باختم!
کاش نگاهم نگاهت را نمی دید،چرا که همان نگاه ،هیجان روح پرخروشم را تسکین دادو مرا نوازش کرد.
کاش نگاهم نگاهت را نمی دید،کاش....
هنوز به یاد تو هستم ،هنوز چون ستاره ای در شب تارم می درخشی،هنوز نمیدانی...
هنوز نمیدانی که آن شب تار ،چه سراسیمه و بی قراربرای دیدنت تا به کجا یک نفس دویدم،دویدم،اما هرگز نرسیدم.
هرگز...
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
|
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم...
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...
تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست...
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
یکی بود و یکی نبود / عشق بود و نفرت نبود
خالی اگر سفره ها / عشق تو دلا جاری بود
شب همه ماه بود و نور / دلا همه سنگ صبور
سفره ی شام بهانه ای / برای شادی و سرور
سادگی کو / عشق کجاست
سفره ی ما ای دوست بی ریاست
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا که در ان نقطه ی دور
شستشویش دیم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه ی عشق
زین همه خواهش بی جا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه ی امید محال
می برم زنده به گورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه ی جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه ی شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله ی آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب خونین دل
می روم از دل من دست بردار
ای امید عبث بی حاصل...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
یکی را دوست میدارم
یکی را دوست میدارم
ولی افسوس او هرگز نمی داند
نگاهش میکنم
نگاهش میکنم
شاید
شاید
بخواند از نگاهه من که او را دوست میدارم
ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند
وای
به برگ گل نوشتم من
به برگ گل نوشتم من
که او را دوست میدارم
ولی افسوس
ولی افسوس
او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست میدارم
ولی ناگه
ولی ناگه
ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید
من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم
سینه مالامال غم اما دلی بی کینه دارم
پاکبازم من ولی در آرزویم عشق باز یست
مثل هر جنبندهای من هم دلی در سینه دارم
من عاشقه،عاشق شدنم
من عاشقه، عاشق شدنم
در کدامین مکتب و مذهب جرم است پاکبازی
در جهان صدها هزاران پاکباز از سینه دارم
کار هر کس نیست مکتب داری این پاکبازان
هدیه از سلطان عشق بر هر دو پایم پینه دارم
پینه دارم
من عاشقه،عاشق شدنم
من عاشقه، عاشق شدنم
من از بیراهه های هله بر می گردم و آواز شب دارم
هزار و یک شبی دیگر نگفته زیر لب دارم
مثال کوره میسوزم تنم از عشق امید طرم دارد
حدیث تازه ای از عشق مردان حلب دارد
من عاشقه،عاشق شدنم
من عاشقه، عاشق شدنم
من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم
سینه مالامال غم اما دلی بی کینه دارم
پاکبازم من ولی در آرزویم عشق باز یست
مثل هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارم
من عاشقه،عاشق شدنم
من عاشقه، عاشق شدنم
من عاشقه،عاشق شدنم
من عاشقه، عاشق شدنم
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
گفتم به گل زرد چرا رنگ مني
افسرده و دلتنگ چرا مثل مني
من عاشق اويم که رنگم شده زرد
تو عاشق کيستي که هم رنگ منی
گر نيايی تا قيامت انتظارت می کشم.
منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم.
ناز چندين ساله ی چشم خمارت می کشم.
تا نفس باقيست
اينجا انتظارت می کشم.....
زندگی عشق است افسانه نيست
آنکه عشق راآفريد ديوانه نيست
زدم فرياد خدايا اين چه رسمی است رفيقان را جدا کردن هنر نيست رفيقان قلب انسانند خدايا بدون قلب چگونه ميتوان زيست.
وفا داری را بايد از نيلوفری آموخت که به دور هر شاخه ای میپيچد در آغوشش ميميرد.
ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد ........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست.
۲تا ادم برفی ۲طرفه رود خونه عاشقه همديگه ميشن.از عشق همديگه آب ميشن تا شايد وسط رودخونه به هم برسن.
زندگی مثل پیانو است ، دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها . اما زمانی میتوان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی.
زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند.
اگر تمام شب برا ي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد.
سرنوشت ننوشت گر نوشت بد نوشت اما باور كن نميتوان سرنوشت را را از سر نوشت.
از دست تو رنجيدم و چيزي نگفتم
با ديگران ديدم و چيزي نگفتم
كلي سفارش كرده بودي من نفهمم
اين نكته را فهميدم و چيزي نگفتم
آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!
اشك ها اسكي سواراني ماهرند كه از زير چشم ها شروع به حركت مي كنند و از گونه ها با مهارت مي پرند و در كنار لب ها از خط پايان مي گذرند.
پرسيدم : عشق چيست ؟ گفت : آتشي است . گفتم : مگر آن را ديده اي ؟ گفت : نه در آن سوخته ام.
اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر مي گويم به يادت در قفس غمگينو خسته ... من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي ... ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستی
عشق دروغی بود که در تمام این سال ها باورش داشتم و چه تاوان سنگینی داشت همین اشتباه کوچک.
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی

نتیجه اش باحاله...
لطفا توی این قسمت شعر نذارین فقط به سوال جواب بدین ! ممنون![]()
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی
یک ساعته اومدم وبم در اتاقمم بستم که دارم مثلن درس میخونم
الان بابام زنگ زده به گوشیم میگه دخترم داری چیکار میکنی؟
گفتم دارم درس میخونم
میگه بیا کیفو کتابتو از رو مبل بردار که بهتر متوجه شی
:|
من: ای بابا میگم همش یه چیزیو جا گذاشتما
اومدم یه آدم خوشتیپ و نانازو بغل کنم.
.
.
.
.
... ... .
.
.
خوردم به آیینه..
شانس آوردم نشکستا..
فکر کن مثلا کنسرت هایده باشه
بعد هایده بیاد رو سن بخونه
عجیجان همه با هم بخوانید
که امشب شب عجقه که امشب شب عجقه!
بقیه توی ادامه مطلبن...
برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی

برچسب:
نویسنده: حمید هیدجی